تبليغاتX
۞۞اول ضمیرمفردغائب کجایی؟؟۞۞

صفحه اصلی

ایمیل مطالب رهبری پشتیبانی

برچسب‌ها
اربعین
12 بهمن
دلنوشته
امید بخش ترین آیه قرآن
نماز رهاننده ی انسان از عذاب
40روز پس از عاشورا
اربعین سیدالشهدا
من آقارا دوست چون
دهه ي فجر


ارشیو مطالب


لینکدونی


امکانات


حجاب و پوشش حضرت زهرا(سلام الله علیها)

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


مردی نابینا پس از اجازه گرفتن ، وارد منزل امام علی (ع) شد . پیامبر (ص) مشاهده فرمود که حضرت زهرا ( س ) برخاست ، فرمود : دخترم ! این مرد نابیناست . حضرت زهرا (س) پاسخ داد: پدر اگر او مرا نمی بیند ، من او را می نگرم ! اگر چه او نمی بیند امّا بوی زن را استشمام می کند ! رسول خدا پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود : (( شهادت می دهم که تو پاره تن من هستی )) . 

 


منبع:بحار الانوار ج 43 ص 91 .

 

پنجشنبه هفدهم فروردین 1391

 

بهارانه...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


يکسال ديگه هم گذشت، يکسال ديگه هم با همه خوشی‌ها و ناراحتی‌هاش، با همه 

خوبی‌ها و بدی‌هاش، با همه سختی‌ها و راحتی‌هاش گذشت. يکسال ديگه به چشم به 

 

هم زدنی گذشت. . سالی که انگار عقربه‌ها با سرعت بيشتری حرکت کردند و حالا هم

 

چيزی نمونده تا پرونده سال90 رو ببندند.

 

ساعت هم انگار خسته شده بود.365 روز، هر روز  و هر دقيقه و هر ثانيه تيك وتاك

 

 كرده بود.از همه ی ماها خسته تر بود ولی از همه ي ماها مردتر! چون هنوز يادش

 

نرفته بود كه بايد

 

تيك و تاك كند تا بهار خانوم زياد منتظر نمونه.

 

همه ی با شادی مي گفتند: 1 ساعت مونده، 30 دقيقه مونده همش....

 

ساعت خيلی خوشحال بود. چون از اين بار سنگين 1 ساله خلاص می شد.

 

همه با هياهو و عجله می دويدند، با نشاطی خاص همديگر را صدا می كردند…

 

اما ساعت با سرعت سابق بدون تعجيل عقربه هاشو به جلو هل می داد.

 

ساعت هم چنان تيك و تاك مي كرد...

 

5،4،3،2،1

 

پس از يك سال انتظار

 

بهار خانوم خوش اومدين. 

 

 سال نو همه مبارك

 

"وساعت همچنان تيك و تاك می كند"

 

 

سه شنبه یکم فروردین 1391

 

دانشگاه انتظار...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


دانشگاه انتظار بعد از 1300 سال همچنان دانشجو میپذیرد...
متاسفانه این دانشگاه هنوز 313 فارغ التحصیل نداشته است!
این دانشگاه در تمام شبانه روز از شما آزمون به عمل می آورد! 
مدارک لازم جهت ثبت نام:
1- نماز اول وقت
2- ولایت مداری
3- دائم الوضو بودن
4- برگه تسویه حساب حق الناس
5- قلبی آکنده از یاد خدا
.
.
.
* به امید عدم مشروطی در این دانشگاه*


اللهم عجل لولیک الفرج...

 

پنجشنبه هجدهم اسفند 1390

 

22 بهمن دیگر...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


 

پنجشنبه یازدهم اسفند 1390

 

ما همه مي آييم...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


 

پنجشنبه چهارم اسفند 1390

 

ميلاد دو نور...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


تار وپود آدمي را با فراموشي بافته اند!هميشه كار ما همين است تا داشته ايم نديده ايم به محض از دست دادن يادمان افتاده است كه چيزي از لاي انگشتانمان سر خورده و افتاده...دستهامان تهي، دل هامان افسرده، تن هامان خسته و رنجور و ...

تو نور بودي... شعله ي شمعي در كوران تاريكي بي انتها تاريخ.

تو آب بودي...چشمه اي در ميان كهنگي وتحجر افكار.

اين ما بوديم كه شوريگي نمي دانستيم. نياموخته بوديم با تو مي توان تا يك قدمي خدا رسيد.

نياموخته بوديم كه تو رسول مهرباني و عطوفتيو تو را و ما را شكافي عميق از همديگر جدا مي كرد.

رنجي كه تو براي امتت خريدي با هيچ رنجي در عالم قابل قياس نيست، كوه اگر بود زير آن مسئوليت خطير خرد مي شد، آسمان اگر بود ترك بر مي داشت

تو لرزيدي از خوف هاي الهي وپذيرفتي كه دشنام بشنوي، پذيرفتي كه همه ي خاكسترهاي عالم از همه ي پشت بام هاي دنيا بر سرت فرود آيد، پذيرفتي كه سنگ ها همگي روانه ي پيشانيت شوند، اما واسطه اي باشي براي خدا واهل زمين، منجي باشي براي جهل، مركبي ازلي كه در تار وپود آدمي رسوب كرده و مانده بود.

رحمه للعالمين باشي براي ريزترين و درشترين موجود هستي.

هنوز هم وامدار تو هستيم و محتاج وساطت و دعاي تو تا علاوه بر به خاطر داشتن سالروز ولادتت، بتوانيم از ميراث گران قدر  تو به خوبي بهره مند شويم.

امشب سخن از جان و جهان بايد گفت

                                  توصيف رسول(ص) انس وجان بايد گفت

در شام ولادت دو قطب عالم

                             تبريك به صاحب الازمان(عج) بايد گفت

ميلاد پيامبر اكرم(ص) و امام جعفر صادق(ص) بر پيروان راستينش گرامي باد.

 

 

پنجشنبه بیستم بهمن 1390

 

دهه ی فجر مبارک...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


 

  یوم الله ۲۲ بهمن بر فجر آفرینان مبارک باد

 داشتم فكر مي كردم كه واسه دهه ي فجر چي بنويسم گفتم چند كلمه اي با پير انقلاب صحبت كنم البته اگه حرفاي روسياهي مثل من رو گوش بده:

خميني اي پير جماران تو با نفس مسيحايي خودصراط مستقيم را به ما نشان دادي

خميني اي آفتاب جماران تو به ما نشان دادي باتوكل انسان مي تواند مقابل دنياي از جهل ايستادگي كند

خميني اي پدر معنوي ملت ايران تو اين آيه ي قرآن را به بهترين نحو براي ما تفسير كردي: ان مــــع العـــــسر يســــرا

خميني اي بنيان گذار انقلاب ما جوانان نسل سوم با نائب برحق شماپيمان بسته ايم كه در راه شكوفايي هرچه بيشتر اين  انقلاب از هيچ چيز دريغ نكنيم حتي از خون و جان خود

خـــــدا يا خــــدايا تا انقـــــلاب مـــــهـــــدي

                                                از نهضت خميـــــني محافظت بفرما

خــــــامنه اي رهبربه لطف خود نگهـــــدار

                                           جمهــــوري اسلامي به دست مـــهـــدي بسپار 

فرا رسيدن اين يوم الله فرخنده خدمت تمامي فجرآفرينان گرامي باد باشد كه پاسدار خون كساني باشيم كه در راه شكوفايي انقلاب حتي از جان خود نيز دريغ نكردند.    

 

 


برچسب‌ها: دهه ي فجر, 12 بهمن, دلنوشته
 

سه شنبه یازدهم بهمن 1390

 

من آقا رادوست دارم چون...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


من آقا را دوست دارم


چون وقتی بیاید ...


اکبر آقا قصابی محلمون


ترازویش را تنظیم میکند


و دست پینه بسته تقی واکسی را رد

نمیکند


تا اهل و عیالش بعد از ۵ ماه ۲۰۰ گرم

گوشت بخورند!


من آقا را دوست دارم


چون وقتی بیاید ...


اسد معمار، بساز بفروش شهرمان


وجدانش درد میگیرد!


و خانه‌ها را خوب می‌سازد


تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی

 نباشد!


من آقا را دوست دارم

 
چون وقتی بیاید ...


رجب نانوایی سر کوچه


نان را درست می‌پزد و درشت ...


تا کریم‌پور مسئول اداره ...


مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد!


برچسب‌ها: من آقارا دوست چون
 

پنجشنبه ششم بهمن 1390

 

ادامه مطلب


حوادث روزهای آخر عمر پیامبر(ص)

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


از آنجایی که حضرت متوجه عالم قدس بود صدای اذان (صبح) بلال را نشنید. عایشه فرمان داد به ابوبکر و حفصه فرمان داد به عمر بگویند با مردم نماز کنند.

حضرت سخنان را شنید و غرض آنها را دانست و خطاب به آن دو فرمود:شما به زنانی می مانید که می خواستند یوسف را گمراه کنند. حضرت متوجه شد ابوبکر و عمر برخلاف فرمان ایشان که فرموده بود با لشکر اسامه از مدینه بیرون روند، بیرون نرفته و به مدینه بازگشته اند. حضرت بسیار غمگین شد.

برای جلوگیری از تفرقه با شدت مریضی به کمک امیرالمومنین(ع) و فضل ابن عباس از جا برخاست و عازم مسجد شد. درحالی که ابوبکر برایشان سبقت گرفته بود و درجای ایشان در محراب قرار گرفته بود، حضرت او را کنار زد و خود در محراب قرار گرفت و نماز را خواند وسپس به خانه بازگشت شیخین(ابوبکر و عمر) و مسلمانان را طلبید و فرمود: مگر من به شما نگفتم با لشکر اسامه بیرون بروید؟؟

همه گفتن بله یا رسول الله. پیامبر فرمود: پس چرا فرمان مرا اطاعت نکردید؟؟

ابوبکر گفت:من بیرون رفتم و برگشتم برای آنکه عهد خود را برای تو تازه کنم وعمر گفت:من بیرون نرفتم چون نمی خواستم خبر بیماری شما را از دیگران بپرسم.

حضرت رسول از تعب رفتن به مسجد و برگشتن مدهوش شد و درحالی به هوش آمد که از اطرافیان خواست برای او دورات و کتف گوسفندی بیاورند تابرای آنها نامه ای بنویسد تا از گمراه در امان باشند

یکی از صحابه برخواست تا دوارت بیاورد ولی عمر گفت: برگرد این مرد(پیامبر اکرم(ص)) هذیان می گوید وما را کتاب خدا بس است، در این هنگام هم همه ای بین جمعیت ایجاد شد وفردی از پیامبر پرسیدآیا بیاورم آنچه خواستی؟؟ حضرت فرمود: بعد از شنیدن این سخنان شما، مرا حاجت به آن نیست لیکن وصیت می کنم با اهل بیت من نیکو سلوک کنید.

همه بیرون رفتند پیامبر فرمود برادرم علی و عمویم عباس نزد من بیایند.

حضرت به عموی خود رو کرد و فرمود:آیا وصیت من را قبول می کنی و ذمّت مرا برعهده می گیری؟؟

عباس گفت: یارسول الله عموی شما پیر و کثیر العیال است و بخشش تو از ابر بهار سبقت گرفته و مال من وفا نمی کند به عطا و بخشش های شما، سپس روی برگرداند.

این خواسته را به علی(ع) فرمود وعلی(ع) قبول کرد سپس پیامبر او را به سینه چسباند و انگشتر و شمشیر و زره و.. خود رابه او عطا فرمورد.

پس چون روز دگر شد مریضی آن حضرت نیز شدت یافت؛ آن حضرت فرمود: بخوانید برای من برادر و یاور مرا.

عایشه پدر خود ابوبکر را خواند؛ هنگامی که نزد پیامبر آمد حضرت از او روی برگرداند.

سپس حفصه پدر خود عمر را خواند هنگامی که نزدپیامبر آمد حضرت به او نیز توجهینکردند.

بار دیگر پیامبرخواسته ی خود را تکرار کرد؛ سپس ام السلمه گفت: بخوانیدعلی را

علی(ع) پیش پیامبر آمد، پیامبر او را به سینه ی خود چسباند و در گوش او به مدت طویلی راز گفت سپس علی(ع) بیرون آمد.

مردم گفتند یااباالحسن چه رازی پیغمبر با تو می گفت؟

حضرت فرمود هزار باب از علم که از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و با چیز دیگری که به جا خواهم آور انشاالله تعالی.

 چون حال پیامبر رو به وخامت نهاد به علی(ع) فرمود: سر مرا در دامن خود گذار که امر خداوند عالمیان رسیده است، چون جان من بیرون آید، آن را به دست خود گیر و بر روی خود بکش پس روی مرا به سوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من شو؛ اول تو بر من نماز کن، از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری.

پس سرمبارک خود را در دامن امیرالمومنین(ع) قرار داد چون روح مقدس آن حضرت مفارقت کرد، حضرت علی(ع) دست راست را زیر گلوی آن حضرت برد و جان شریف رسول خدا(ص) از میان دست امیرالمومنین(ع) بیرون رفت.



منبع: منتهی الامال- باب اول، فصل7 (خلاصه شده از صفحه148-153)

----------------

دل نوشت: اللهم العن الاول ثم الثانی و الثالث و الرابع

 

 

 

شنبه یکم بهمن 1390

 

اربعین...

نویسنده : محب المهدی

موضوع :


چهل روز گذشت. نه اشک‏ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‏ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست. خاک‏های بیابان می‏دانند که سیلی آفتاب یعنی چه؟

تشنگی را باید از ریگ‏های ساحل پرسید تا بگویند آب به چه می‏ارزد؟

هم کوفه از سکوت پر بود و هم شام. تنگ راه‏های شام، انتظار کشیدند تا صدای قدم‏های کسی بگذرد و دریغ! مسلمانان شهر بیگانه‏اند، غریبه‏اند با برادران خویش! حرف‏ها فاسد شده‏اند پشت میله‏های زندان سینه‏ها. دستی بیرون نمی‏آید که سلامی را پاسخ دهد. فریاد را از قاموس کوفه و شام ربوده‏اند. اراده‏ها را چپاول کرده‏اند. دست‏ها را بریده‏اند. به آدم‏ها یاد داده‏اند خم و راست شوند. کسی نمی‏داند شجاعت چیست و جوان‏مردی را با کدام قلم می‏نویسند؟ چهل روز گذشت؛ نه از آب خبری شد، نه بابا! آسایش از فراز سرمان پر کشیده بود. چشم‏هایمان به تاریکی خرابه عادت کرده بود. اشک‏هایمان را چهل روز است که نشسته‏ایم! چهل روز است که از پا ننشسته‏ایم. زنجیر بر دست‏هایمان نهادند و در میدان‏های شهر گرداندند؛ غافل که چلچراغ را به دیار شب می‏برند. خواب کودکانمان را آشفتند تا بر مصیبت‏مان بیفزایند؛ غافل که ما صبر را سال‏هاست می‏شناسیم؛ ما صبر را در خانه علی علیه‏السلام آموخته‏ایم.

از دشنه و دشنام کم نگذاشتند. از «گرد و خاک کردن» کم نگذاشتند تا حقیقت پاکی‏مان پوشیده شود؛ ولی چه باک! حقیقت، بی‏نیاز از این گرد و خاک کردن‏هاست. حضرت دوست اگر با ماست، چه باک از این همه دشمنی! زبان‏ها را دستور به سکوت دادند؛ ولی آنچه البته نمی‏پاید، سکوت است.

قلب‏ها را نتوانستند باز دارند از اندوه.

مغزها را نتوانستند باز دارند از تأمل. خطبه‏های زین العابدین علیه‏السلام قیام کرده بود و قد برافراشته بود در جمعیت تا پیام‏رسان خون تو باشد. طنین شهادت تو، پرده‏ها را لرزاند، ریسمان‏ها را گسیخت و قلب‏ها را گشود؛

چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد، صدای «هل من ناصر» تو بی‏جواب نخواهد ماند.روزگار این چنین نخواهد ماند  دولتِ ظالمین نخواهد ماند

قرن‏ها می‏روند و می‏آیند  پرچمت بر زمین نخواهد ماند

من همان زینبم!

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است



برچسب‌ها: اربعین, 40روز پس از عاشورا, اربعین سیدالشهدا
 

جمعه بیست و سوم دی 1390

 

مطالب گذشته

·

حجاب و پوشش حضرت زهرا(سلام الله علیها) ارسال در : پنجشنبه هفدهم فروردین 139110:41

·

بهارانه... ارسال در : سه شنبه یکم فروردین 13916:20

·

دانشگاه انتظار... ارسال در : پنجشنبه هجدهم اسفند 139023:58

·

22 بهمن دیگر... ارسال در : پنجشنبه یازدهم اسفند 139022:30

·

ما همه مي آييم... ارسال در : پنجشنبه چهارم اسفند 139015:52

·

ميلاد دو نور... ارسال در : پنجشنبه بیستم بهمن 139023:48

·

دهه ی فجر مبارک... ارسال در : سه شنبه یازدهم بهمن 13900:44

·

من آقا رادوست دارم چون... ارسال در : پنجشنبه ششم بهمن 13900:49

·

حوادث روزهای آخر عمر پیامبر(ص) ارسال در : شنبه یکم بهمن 139023:32

·

اربعین... ارسال در : جمعه بیست و سوم دی 139023:35

·

امید بخش‌ترین آیه قرآن ارسال در : دوشنبه نوزدهم دی 13900:20

·

9 دی اوج بصیرت ملت ایران... ارسال در : پنجشنبه هشتم دی 139022:27




پروفایل مدیر

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن، تير به دوش بت شکن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي

براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه!غروب شد نيامدي


لینک دوستان


طراح قالب


      POWERED BY SALEHON.IR

تمامی حقوق مطالب و محتوا برای سایت c100o13yar محفوظ میباشد || طراح قالب ملودیوس || ویرایش قالب : صالحون

onLoad and onUnload Example